سه‌شنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۵

سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم اسماعیل وفا یغمائی




سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید
بخش دوم
اسماعیل وفا یغمائی
بیاد جانباختگان کشتارهای سال 1367 کسانی که با شقاوت و بیرحمی کسانی کشتار شدند که در جنایت بارها گوی سبقت را از یزید و معاویه ربودند
معاویه نخستین خلیفه اموی وششمین(اگر دوره کوتاه خلافت حسن ابن علی را در نظر نگیریم) پنجمین خلیفه امپراطوری اسلام پس از عمری نسبتا طولانی در تاریخ در 12 رجب سال 60 هجری در گذشت. مرگ معاویه در جریان مسافرتش از مکه به شام رخ داد.   قیس الفهری، نمازبر جنازه ی معاویه   خوانده و او را بین باب «حاجیه» و «باب الصغیر» دفن کردند و گورش با گنبد و بارگاهی،در سوریه امروزی هنوز برجاست.
معاویه سالها پیش از مرگ در سال 46 هجری رسما جانشینی یزید را اعلام کرده و زمینه را برای حکومت او آماده ساخته بود. برای درک بهتر دوران یزید ادامه کنکاش در دوران معاویه هنوز ضروری است.
دیکتاتور و سیاستمداری هوشیار یا موجودی دوزخی
درتاریخنویسی ملایان در طول قرنها ما با سیمای یک دیکتاتور هوشیار و یک فرمانروای استوار که موفق شده بود در طول خلافت عمر و عثمان و علی موقعیت خود را حفظ کند و فرمانروائی بر شام و اردن را داشته باشد وبا جنگ یامکر(نام دیگر ترفندها و راههای سیاسی) زیرکانه در مقابل علی و فرزندش بایستد و قدرت را از کف نگذارد و سرانجام سلسله اموی را بر سر کار آورد و بر بخش عظیمی از جهان متمدن آن روز حکمروا باشد روبرو نیستیم به همین دلیل با مدارک آخوندی نمی توانیم بطور واقعی معاویه را بشناسیم.
در تاریخنویسی آخوندی بر بسیاری نکات و از جمله اینها سخت تاکید شده است.
معاویه حرامزاده و مادرش هند روسپی بود.
مادر معاویه در جنگ احد جگر حمزه عموی پیغمبر را از سینه بیرون کشیده و دندان زده است.
اوعلیه علی ابن ابیطالب جنگ صفین را به راه انداخته است.
اوبه امام حسن و سعد ابن وقاص زهر خورانده است
اوبسیار سورچران و شکمو بوده است
اودشمنان اهل بیت را به حکومت گماشته و مسئول کرده است
اوتعدادی از یاران علی را کشته است
اوبه علی ابن ابیطالب دشنام داده است
اومفعول بوده است و به بیماری مشهوری در این زمینه دچار گشته است.
و بسا چیزهای دیگر که فقط ملایان میتوانند به آن بیاندیشند .

خوردن حق اهلبیت بزرگترین جنایت معاویه است
 نگین و شاه سطر و فراز اصلی تمامی این گزارشات این است که معاویه و طبعا قبل از آن سه خلیفه قبلی منهای علی حق اهل بیت را پایمال کرده اند و خورده اند!. این پایمال شدن حق و خوردن حق اهل بیت  که بیش از دوازده قرن ورد زبان ملایان و شاه بیت تمام گفتارها و تفسیرها و تحلیلهای آنانست با خروارها حدیث و نوشته تا عرش اعلا فرا رفته و سرانجام این کلام بر زبان الله جاریانده! شده است که هست و نیست، و زمین و حکومت بر آن و نهایتا بر تمام مسلمانان و غیر مسلمانان حق اهل بیت است و نهایتا دوازدهمین امام از زنجیره همین اهلبیت  از چاهی در سامرا یا مسجد جمکران ظهور خواهد کرد و کل کره زمین را در زیر علم عدل در خواهد آورد .
در راستای همین تئوری هم در شرایط کنونی نمایندگان و میراث بران اهل بیت در ایران سی و هفت سال است بر گرده همگان سوارند و بر اثر کثرت و غلظت عدالت حضرات !بدون تعارف میلیونها نفر به روان معاویه  فرضی دوران خودمان یعنی مرحوم شاه در ته دل درود میفرستند که بسا  و بسا قابل تحملتر از آخوندهای حاکم و میراث داران اهلبیت است.
درود بر چنگیز خان و امیر تیمور رضی الله و عنه! مرگ بر معاویه و یزید لعنت الله
مساله محوری و مضحک حق سیاسی و تاریخی و ازلی ابدی اهلبیت چنان معیار مشروع و نامشروع و خادم و خائن قرار گرفته که نه تنها معاویه و یزید ،بلکه قبل از انها با وقاحت تمام ، و توهین و تحقیر بیش از یک میلیارد مسلمان سنی، سه خلیفه اول به زیر تیغ داوری غیر تاریخی ملایان رفته اند و قرنها در سراسر ایران منبری شده اند ولی یکبار بر منبر از چنگیز و تیمور و آقا محمد خان و بسیاری از جبارانی که دایره جنایاتشان گسترده تر از یزید و معاویه علیه توده های مسلمان بوده است سخن گفته نشده! و چرا؟
جواب دادن به این مساله برای آخوندها و تاریخ آخوندی مشکل نیست! چنگیز و تیمور و آقا محمد خان هرچه کرده اند و کشته اند حق اهلبیت را (که میراث بران آن از زمان نواب اربعه ملایان هستند) زیر پا نگذاشته اند بلکه در موارد بسیار حامی و تکیه گاه آخوندها بوده اند و بیشترین کوشش را برای تعمیر و عظمت بخشیدن به مقابر اهل بیت و صدها امامزاده و سید و ملا را همین جباران جنایتکار علاقمند به اهل بیت انجام داده اند. میتوانید   تاریخ بر پائی گنبد و بارگاه برای مقدسین و وابستگان به اهلبیت  رااز نظر بگذرانبد. مدارک سخن میگویند وهمه چبز روشن است
بعنوان مثال نخستین بار مهدی خلیفه عباسی بر مزار حسین ابن علی و بعدها مامون بر آن گنبد و بارگاه ساختند . از اینان یادی نمیشود چون خود اینها حق اهلبیت را خورده اند. دیلمیان و سلجوقیان کوشش زیادی در بنای مقابر نمودند و بعدها ایلخانان مغول شاخه جلایریان از کسانی بودند که به گنبد و بارگاهها بویژه مزار حسین ابن علی رسیدگی فراوان کردند پادشاهان صفوی و قاجار نیز با رسیدگی به مزارات اهل بیت هم استخوان از بار جنایات خود سبک کردند هم ملایان را خشنود ساختند و هم نشان دادند به اهلبیت و حق آنان اعتقاد دارند!.
. میتوانید تاریخ را از این زاویه و از زاویه همراهی و همیاری شاهان و شیخان  بطور مستقل ببینید در کنار هر سلطان جباری در کنار ارتشبدان و جلادان و زندانبانان، فقیهان و علمای دین را حتما خواهید یافت که دعا گویان واز زمره حامیان ظل الله هستند، بنابراین عیبی نیست که آقا محمد خان قاجار در کنار مزار علی ابن ابیطالب در نجف و تحت حمایت ملایان دفن شود و نام چنگیز و تیمور نامی غیر ممنوع برای نامیدن کودکان مسلمان باشد ولی از کنار نام یزید و معاویه و خلفای اموی و عباسی و همچنین نامهای ابوبکر و عمر عثمان وعایشه برای اینکه حق اهلبیت را خورده و به آنها ستم کرده اند نمیتوان رد شد که معیار حق اهلبیت است و نه دوایر کشتار و جنایت .
در کادر تاریخ و سنت آخوندها که متاسفانه همه ما قرنها گرفتار آن بوده و هنوز هم هستیم باید برای هفتاد و دو تن که آماج جباریت حکومت یزید شدند به دلیل اهل بیت بودن  تا قیام قیامت بر سر زد و گریست ولی برای کرمانی که هزاران تن ازمردانش در زیر تیغ جلادان آقا محمد خان کور و سر بریده و زنانش در زیر پیکرهای سربازان متجاوز شخم خوردند و برای دهلیی که سه روز عرصه کشتار سربازان نادرشاه  بود و برای دهها و صدها شهری که در طول قرنها و سلسله ها ویران و کشتارگاه شدند نه باید روضه ای خواند و نه باید دهان به لعنت بانی این کشتارها گشود که آقا محمد خان در حرم امن علی ابن ابیطالب آرمیده و احتمالا با شفاعت اهلبیت پس از مداوا عازم بهشت شده تا داد دل دوران حیاتش را از حوریان بستاند و درد کهن فراموش شودو نادرشاه سپهسالار جنگاور و شجاع و بیرحم که صلاحیت نظامی اش تردید بردار نیست، در چند صد متری حرم امام رضا در آرامش است.

 کدام حق؟!نظریه ای مضحک و ضد تاریخی
در عرصه عمل که عجالتا حق اهل بیت در دست خمینی و خامنه ای بود و هست اما در عرصه تئوری و نگاهی خردمندانه میشود نخست به مضحک بودن این نظریه آخوندی  حتی در داوری برای شناخت جباریت و جنایات معاویه و یزید مقداری اندیشید و پرسید براستی کدام حق؟ اهل بیت بطور واقعی چه حقی دارند؟ این حق را از کجا به دست آورده اند؟ مگر عرصه جدال بر سر قدرت ، صحنه حق الهی و یا غیر الهی است؟
با تکیه بر تئوری حق اهلبیت ما با یک تئوری بسیار مضحک که اساسا عنصر حرکت و تغییر را از تاریخ میگیرد و میمیراند روبرو هستیم. قبول تئوری حق اهلبیت یعنی اینکه خدای محیط بر جهان همه چیز را از پیش تعیین و فیکس کرده است و از زمان اهلبیت تا پایان عمر زمین ما باید فقط متوجه حفاظت از حق اهلبیت باشیم و این اهل بیتند که حرکت تاریخ را بر عهده دارند کار ما اطاعت است و حرمت نهادن این خق و نه چیز دیگر!. اما واقعیت تاریخ چه میگوید؟
عرصه تاریخ در تمام چهان ، در طول تاریخ و در تمام کشورها و حکومتها، از عصر دیکتاتوریهای خام و خشن تا زمان پارلمان و مجلس و صندوق رای،صحنه کشاکش نیروهای سیاسی و اجتماعی با ایده های گوناگون بر سر به دست آوردن قدرت بوده و هست و حق از پیش تعیین شده ای نه وجود داشته ونه وجود دارد.
در روزگار گذشته شمشیرها و بعدها تفنگ و توپ و قرارداهای سیاسی حق و ناحق بودن را تعیین میکردند و الان رای و صندوقهای انتخابات و احزاب و پارلمانها و امثالهم و در این راستاست که میتوان سیما و نقش واقعی چنگیز خان و تیمور و نرون و هیتلر و نیز کورش و کریمخان زند و خمینی و خامنه ای و استالین و لنین و گورباچف و لینکلن و نیروها و تاریخشان را شناخت.
در یک نگاه درست ،دیکتاتورهای جبار نیز چون انقلابیون  ولیبرالها و دموکراتها چهرهائی تاریخی هستندو در این راستا ،و نه حق اهلبیت است که تکلیف را روشن میکند،که علی و معاویه و یزید و حسین هر یک برعرصه  تاریخی اجتماعی و اجتماعی قابل شناسائی هستند و نه در پهنه احادیث و اینکه مادر آن یک هزار پرچم به نشانه رابطه با صدها مرد بر بام سرای خود زده و مادر این طاهره زمان و پاکیزه ترین زن تاریخ و سیده النسا العالمین بوده است. و آن یک مظهر پاکیزگی اخلاق و این یک مفعول و دچار بیماری... بوده است.
تاریخنویسی و تئوری بافیهای آخوندی مضحک و مبتذل و مسخره، و مضحکتر و مبتذل تر از این تئوریها  متاسفانه باور من و ما در طول قرنها بخصوص دوران معاصر به این مزخرفات است
 سئوالاتی که میشود مطرح کرد
دوباره تاکید میکنم تاریخنویسی ملایان در طول دوازده قرن جز جهل و دروغ و خرافه و خفت و جز خوراک فکری مغزهای علیل و عقب مانده و موجب معلولیت ذهنی مضاعف آنها نبوده و نیست
با این تاکید با هم بر پایه اسناد تاریخی و رویدادهائی که منطق و خرد آن را در میابد به دادگاه تاریخ برویم و فارغ از اینکه مادر معاویه یا یزید دچار انحراف اخلاقی بوده و اینکه معاویه از زمره جباران بوده این سئوالات را از داور تاریخ بپرسیم ومعاویه را از آغاز نوجوانی تا لحظه مرگ گام به گام جلو بیاوریم و جواب بخواهیم و بیندیشیم.
 الف:
برای چه پیامبر بعنوان خرد و شعور مطلق در ارتباط با روح و جان جهان توسط وحی، معاویه را بعنوان یکی از کاتبان وحی برگزید.آیا میدانست چه میکند یا نمیدانست؟
ب:
بر اساس روایت تاریخ و اسناد و نه فقط حدیث، برای چه در سال نوزده هجری عمر به دلیل شجاعت معاویه در حمله و فتح قیساریه او را بجای برادرش یزید فرمانروا و والی شام کرد کرد و بر خلاف سنت خود که هر دوسال کارگزاران را عوض میکرد معاویه را در سمت خود باقی گذاشت (- التراتيب الاداريه ج1ص269). چرا عمر که به سختگیری در اجرای عدالت معروف بود معاویه را جوانمرد عرب مینامید! (الاستيعاب ج3ص397)
ث:
به چه دلیل خلیفه سوم عثمان خلیفه قدرتمندی که دو بار داماد پیامبر اسلام شده بود فرمانروائی او را در دوران خود بر شام تثبیت و تائید کرد. 
در اینکه در دوران عثمان قدرت بنی امیه رو به افزونی گذاشت تردیدی نیست ولی مساله تنها این نیست وبه روایت تاریخ غیر آخوندی معاویه در این دوران در شام با شیوه حکومت خود بخشهای زیادی از مردم را به خود جلب و جذب کرده بود بطوریکه پس از حکومت علی با پشتیبانی همین مردم ارتشی عظیم آراست و به بهانه خونخواهی عثمان و اینکه علی ابن ابیطالب از تحویل دادن قاتلان عثمان سر باز میزند  نهایتا در کنار حکومت علی فرمانروائی مستقل خود را بمثابه حکومتی در حکومت ادامه داد.
ماجرای شورشی که به قتل خلیفه سوم انجامید و تضاد خانواده ابوبکر با عثمان و عایشه از ستونهای این شورش بود و حوادث بعد از آن نشان میدهد مردم و جامعه پس از عثمان نه بر پایه حق و حقوق اهلبیت مورد نظر آخوندها بلکه روال معقول و منطقیی که تاریخ و اجتماع وقت دنبال میکند عمل کردند . 
قبل از آن پس از ترور عمر توسط فیروز، نه بر پایه حق و حقوق اهلبیت!! بلکه بر پایه شورا، شورای شش نفره ای تشکیل شد که علی نیز در زمره این شش تن بود و این شورا عثمان را برگزید و علی رای شورا را پذیرفت.همین جا توجه میدهم که تمام روضه خوانیهای ملایان و نفرین و لعنت عثمان توسط علی جز یاوه نیست علی تا پایان و حتی در جریان شورش کوشش بسیار و میتوان گفت جانانه و درخشانی نمود که عثمان را از خطر نجات بدهد ولی به دلایل مختلف منجمله ورود عایشه و حفصه زنان پیامبر به صحنه شورشها ونیزبسیاری از بزرگان صحابه و جنگاوران خوشنام  و همچنین سیاست معاویه موفق نشد و عثمان به قتل رسید.
برخورد علی با مساله برخوردی هوشیارانه و مسئولانه بود. او بر خلاف ملایان دروغپرداز که تاریخ را بر اساس حق اهلبیت بررسی میکنند نه به اهلبیت و حق اهل بیت بلکه به حکومت و دولت تازه ای میاندیشید که با قتل عثمان در گرداب بحرانهای فراوان فرو مبرفت و همینطور هم شد و نهایتا خود علی هم قربانی بحرانهای پس از قتل عثمان و شورشها و تضادهای داخلی شد و تاریخ اسلام پس از او راهی دیگر در پیش گرفت.

.پس از قتل عثمان  شورشیان مصر علی را برگزیدند. شورشیان کوفه از زیبر بن عوام و شورشیان بصره از طلحه حمایت کردند و نهایتا و پس از کشاکشهائی چند و حمایت مردم مدینه که از این شورش گسترده که به قتل خلیفه انجامیده بود در وحشت بودند علی به ر ای و با بیعت شورشیان زمام خلافت را در دست گرفت.از قتل علی در کشاکش جنگها و تضادهای علی و پیروزی معاویه قبل از این به اشاره سخن گفته شد و این بخش نیز لازم بود توضیح داده شود تا بدانیم چگونه باید یزید ودوران حاکمیت یزید را بعنوان یک امپراطور و نه یک سگباز شرابخواره بر میلیونها تن و چند میلیون کیلومتر مربع که جغرافیای امپراطوری اسلام ان روزگار بود نگریست. در این راستاست که میتوان یزید را و نیز حسین و ماجرای یزید و حسین را در عرصه تاریخ و فارغ از تئوری حق اهلبیت دریافت.
پایان قسمت دوم
شانزده اوت 2016

پنجشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۵

سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه اسماعیل وفا یغمائی


مساحت امپراطوری امویان بالغ بر سیزده میلیون و چهارصد هزار کیلومتر بود

سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید 
(بخش اول)
اسماعیل وفا یغمائی
بیاد جانباختگان کشتارهای سال 1367 

اشاره نخست

قبل از این در یاداشتهای خود، در باره مسائل تاریخی و بخصوص تاریخ شیعه بارها و بارها تاکید کرده ام تاریخ را باید درست دید و درست بررسی کرد و درست نوشت تا مفید افتد.تاریخ را نباید با گرایشات شخصی و مذهبی و ناسیونالیستی و غیره رنگ آمیزی کرد و بر این روال تاریخ آخوند نوشته یا تاریخی را که توسط شبه ملایان بدون ریش با پیشدواریهای نادرست نوشته شده را باید یکسره به زباله دان ریخت. 
این تاریخ، تاریخ آخوند نوشته در وجه غالب خود چیزی جز روضه خوانی، وجز خیالپردازیهای آخوندی،جز عظمت دادنهای بی پایه یا کاریکاتوریزه کردن به شخصیتهای مورد نظرشان در جهت تحمیق و خرافه پراکنی نیست. آخوندها نه فقط شخصیتهای تاریخی بخصوص تاریخ اسلام بلکه در موارد بسیار کل تاریخ را منبری کرده اند!.
 برای شناخت تاریخ منجمله تاریخ شیعه باید فارغ از قلمرو تعصب و تقدس دست به کار شد تا واقعیت تاریخ را به تماشا ایستاد. برای نمونه نگاهی میاندازیم به چهره هائی که بعنوان سمبلهای ظلم و شر و جنایت قرنها اذهان عام و خاص را مشغول کرده و هنوز هم از سیاهترین چهره های تاریخ شیعه اند، معاویه و یزید!. به راستی معاویه و  یزید که بودند؟ آیا درجه جنایت و خونریزی خود و حکومتشان از بسیاری آز شخصیتها و حکومتهای ایران و سایر کشورهای جهان بیشتر بود؟آیا بواقع و از نظر تاریخی ودر ترازوی داوری تاریخ معاویه و یزید و شدت و درجه جنایاتشان با حکومت ملایان قابل مقایسه است؟ آیا یزید با بازماندگان حسین همان کرد که ملایان با زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت انجام دادند.یزید و معاویه و امثال آنها را از قاب های هذیان و خیالپردازی بیرون آوریم و ببینیم و بشناسیم آنگاه معنای منبری کردن تاریخ را بهتر خواهیم دانست.
 آنچه که آخوندها گفته اند و ما در طول نسلها باور کرده ایم و بر سر و سینه کوبیده ایم  این است که معاویه شخصیتی دوزخی و یزید قاتل امام حسین، شخصیتی لعنت شده وزنباره و شرابخواره و منحرف جنسی و... امثال اینها بود که آمد و رفت و سر از جهنم در آورد.تمام حکایت منفور بودن و ملعون بودن تاریخی معاویه و یزید از این زاده میشود که معاویه در برابر علی ایستاد وحق رهبری او را خورد! و یزید پاره تن پیامبر امام حسین را کشت! ولی واقعیت چیست؟آیا اگر معاویه حق رهبری علی را نخورده و یزید امام حسین را نکشته بود و تمام کارهای دیگر را انجام داده بود این چنین داوری میشد؟ در تاریخ ایران و اسلام دهها شخصیت خشن تر و بیرحمتر و خونریزتر از معاویه و یزید وجود داشته اند که چون منبری نشده اند حتی بر فراز گورشان گنبد و بارگاه نیز ساخته اند!. برویم و ببینیم تاریخ در چشم انداز بی گذشت و واقعی و قانونمندیهای خود چه میگوید. تاریخی که هیچ ائینی را جز واقعیت و هیچ تقدسی را جز حقیقت به رسمیت نمیشناسد وبا بهشت و دوزخ سرو کاری ندارد. بهشت و دوزخ تاریخ بر روی همین زمین و در گذر از زمان است و بس.

ریشه های مشترک برادران خونی سه گانه

از زاویه ای تمام جنگ و دعوای سه سلسله هاشمی، اموی و عباسی، در تاریخ سرزمینهای اسلامی و تاریخ اسلام جنگ بر سر قدرت میان شاخه های یک فامیل است که به رنگ و لعابهای فراوان آمیخته شده است.

قریش ( بمعنای شتر توانا) نام خاندان پیامبر اسلام است.

عبدمناف از بزرگان طایفه قریش دو پسر داشت . هاشم و و عبد الشمس.

هاشم جد اعلای پیامبر اسلام و خاندان هاشمی و امیه جد اعلای خاندان اموی و بنی امیه است

نسب محمد پیامبر اسلام تا عبدمناف بدینگونه است

محمّد پسر عبدالله پسر عبدالمطلّب پسر هاشم پسر عبدمناف پسر قصی ابن کلاب پرده دار کعبه

نسب معاویه بنیانگذار خاندان اموی بدینگونه است

معاوية پسر صخر پسر حرب پسر أمية پسر عبد شمس پسر عبد مناف پسر قصي بن كلاب پرده دار کعبه

میبینیم با چهار واسطه نسب پیامبر اسلام و معاویه در عبد مناف به هم میرسند واین دو به یک ریشه واحد میرسند و در همین رابطه میتوانیم اندکی پائین تر آمده و ریشه واحد و مشترک خونی و فامیلی امام حسین و یزید را دریابیم

و اما بنی عباس
سلسله خلفای بنی عباس نیز به هاشم ختم میشود . بنی عباس از نسل محمد فرزند علی فرزند عبد الله فرزند عباس فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف فرزند قصی ابن کلاب پرده دار کعبه بودند

اینان در ابتدا برادران و در ادامه عموزادگان سه گانه ای بودند که با اسلام بر عزت و قدرتشان افزوده شد و بعد در جنگ قدرت رویاروی هم قرار گرفتند.تمام مشکل پس از پیامبر خود را نشان داد

پس از پیامبر


مشکل پس از پیامبر خود را نشان داد. تاریخ آخوند ساخته و اقیانوس عظیم احادیث و تاکیدات پیامبر بر حاکمیت آل علی جز ترهاتی آخوند ساخته  بیش نیست. اینهار ا پس ازقرن دوم هجری ملایان شیعه ساخته اند و جا انداخته اند. 
روال منطقی حکومت و دولتی تازه پا همان بود که گذشت. یعنی خلافت چهار تن از بزرگان بعنوان چهار خلیفه منتخب .این شیوه با هر عیبی که داشته باشد بارها از شیوه امامت موروثی و ولایت فقیه پسندیه تر است.
در فاصله حکومت چهار خلیفه اسلام به خروج از عربستان و فتح دیگر سرزمینها دست زد و قدرت و امکانات فراوان به دست آورد. 
تاریخ واقعی به روشنی میگوید خلفای چهارگانه روابطی در پایه و مایه بسیار دوستانه با هم داشتند.استراتژی آنها حفظ نظام و رفعت نظام اسلامی بود و در این مسیر آنچه را که توانستند انجام دادند. رویاهای عاطفی ما به دلایل مختلف مثلا سیمای علی را دگرگون کرده است ولی عثمان و ابوبکر و عمر در حفظ نظام و رعایت موازین اسلامی تفاوتی با علی در حفظ نظام و جا انداختن مکتب و مرام نداشتند. سعی هر چهارتن حفظ قدرت اسلام و حفظ سیطره مسلمانان بر مللی بود که سرزمینهایشان فتح شده بود. سه خلیفه از چهار خلیفه، عمر ، علی و عثمان با ترور جان باختند

ترور عمر
عمر ابن خطاب به دست پیروز نهاوندی ملقب به ابو لولو(اسم دختر پیروز مروارید به عربی لولو بود)ترور شد. پیروز زرتشتی و به روایتی مسیحی شده بود و گفته میشود در یک طرح که توسط هرمزان سپهسالار مسلمان شده ایرانی طراحی شد عمر ترور شد. پس از این ترور فیروز خودکشی کرد و خانواده او و هرمزان کشتار شدند. ترور عمرارتش اسلام و فتح ایران را تا مدتی متوقف کرد

ترور عثمان


عثمان  سومین خلیفه از طایفه بنی امیه شخصیتی ثروتمند و صاحب نفوذ و میانه روبودکه با دو تن از دختران پیامبر ازدواج کرده بود. در زمان او قلمرو اسلامی بسیار و تا آفریقا گسترش یافت. در دوره او قران جمع آوری شد.او سرانجام در هشتاد و دو سالگی و در جریان اختلافات داخلی مسلمانان در خانه اش کشته شد. قتل عثمان پایان یکپارچگی مسلمانان بود که در دوران علی به جنگهای فراوان داخلی انجامید.برخی از متون در میان کشندگان عثمان از کسی بنام بهزاد همدانی که ایرانی بوده نام برده اند که اعتبار آن قابل تائید نیست



ترور علی


دوران علی دوران اختلافات و انشعابات میان مسلمانان بود. از زمره این انشعابات انشعاب خوارج بود که گروهی با سامان و سازمان داشتند و بسیار جنگجو و بی پروا و سختگیر , و معتقددر مسائل دینی بودند و علی بسیاری از آنان را کشت. در نهایت خوارج ، شاخه ابن ملجم و دوستانش تصمیم گرفتند علی و معاویه و عمرعاص را ترور کنند و اسلام را از خطر نجات دهند. ترور علی تروری کاملا سیاسی و مکتبی و توسط افرادی که خود را مسلمان میدانستند صورت گرفت. از میان سه ترور تنها ترور علی انجام شد و دو تروردیگر ناموفق ماند. 
با کشته شدن علی تاریخ اسلام وارد دوری دیگر شد.برخی ابن ملجم را ایرانی دانسته و نام او را بهمن پور جازویه دانسته اند که درست به نظر نمیرسد.بهمن پور جازویه از سرداران رشید و میهن پرستی بود که سالها قبل از آن جانباخته بود.کارکرد و روزگار و چند و چون زندگی علی در تاریخ ثبت شده و قابل دسترسی است اما ملایان شیعه  همانقدر که درزشت نمائی سه خلیفه اول بعنوان غاصبان حق علی کوشیده اند در رمانتیزه کردن سیمای علی ابن ابیطالب کوشش نموده و طی قرنها موفق شده اند سیمائی از او را طراحی کنند که در عمق جان و روان نسلها و فصلها جا گرفته است و هنوز نیز ما با این سیما سر میکنیم.علی نه زن و چندین کنیز و چهارده پسر و نوزده دختر داشت. مزار او تا دوران هارون الرشید ویرانه بود و هارون نخستین کسی بود که آرامگاهی برای او بنا کرد.


امویان

جنگ بر سر قدرت میان عموزادگان همخون مدتها بود که در خفا وجود داشت.تا زمان چهار خلیفه این آتش درحاشیه و در خفا زبانه میکشید. از بنی عباس هنوز خبری نبود ولی باخلافت عثمان که از تبار اموی بود بنی امیه دروازه های قدرت را بر روی خود گشوده یافت. در دوران علی ،معاویه که از سیاستمداران و حاکمان قدرتمند اموی بود و در حقیقت حکومتی در حکومت برای خود ایجاد کرده بودرو در روی علی ایستاد.

سیمای معاویه
ترور علی ستاره بخت امویان را طالع کرد. پس از علی حسن فرزند علی به آسانی کنار زده شد و با معاویه عهد نامه صلح امضا کرد. نگاهی به جنگ امام حسن و سپس به عهد نامه صلح ما را  بیشتر  با ماجرا اشنا میکند.
   
جنگ و صلح
در سال چهلم پس از هجرت بعد از کشته شدن  علی مردم  عراق با امام حسن بیعت کردند.اولین کسی که با امام حسن بیعت کرد قیس بن سعد بود.قیس بن سعد سردار سپاهی بود که  علی با چهل هزار کس برای  نگهبانی از کلنی های مهاجر عرب در اذربایجان اماده کرده بود.
امام حسن با لشگر بسوی مدائن حرکت کرد و قیس بن سعد را بهمراه دوازده هزار نفر به سمت مسکن جایی که معاویه با سپاه شام در انجا اردو زده بود روانه کرد. در این میان که امام حسن در مدائن اردو زده بود در میان سپاه شایعه شد که قیس بن سعد کشته شده و لشگر امام حسن شروع به فرار کردند و خود لشکریان سراپرده امام حسن را غارت نمودند انچنانکه برای بردن فرشی که زیر پای امام حسن  بود  به  امام حسن ضربت زدند. چون امام حسن  پراکندگی کار خود بدید پیک نزد معاویه فرستاد و طلب صلح کرد.(تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 2714)
 
 عهد نامه وشرایط صلح امام حسن با معاویه

عهد نامه صلح حاوی نکات جالبی است که بیشتر ما را با روحیات طرفین به طور واقعی اشنا میکند.
در این عهد نامه قرار شد:
انچه در بیت المال کوفه هست به امام حسن تعلق گیرد و هم چنین خراج شهر دارابگرد (از شهرهای آباد و بزرگ پارس ایران) متعلق به امام حسن شود. (تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفخه 2715)
هر سال مبلغ دو میلیون درهم نیز به امام حسین پرداخت شود. (اخبارالطوال ، صفحه 241).قابل ذکر است که مقرری سالیانه امام حسن و امام حسین در زمان  عمر
  سالیانه 5 هزار درهم بود که در زمان معاویه به  سالی یک میلیون درهم (معادل 4 هزار کیلو نقره) رسید. (تاریخ تمدن اسلام ، جلد 4 ، صفحه 88)

روابط امام حسن و امام حسین با معاویه
  بر خلاف اسناد و روضه خوانی های آخوندی پس از امضای قرارداد صلح رابطه  معاویه با امام حسین و امام حسن  و بطور متقابل خوب بود و بنظر میرسد هر دو تن موقعیت مستحکم سیاسی معاویه را بعنوان فرمانروا وخلیفه مسلمانان درک کرده و با او به مدارا و صلح رفتار میکردند. آخوندها در طول قرنها قرارداد صلحی خیالی را اختراع نموده اند که هیچکس نمی تواند این سند را بطور کامل بیابد. این سند مضحک که هر تکه آن را در جائی باید جستجو کرد قرارداد میان یک شکست خورده با یک فاتح است که در آن فرد شکست خورده با قدرت تمام ! از پیروزمند میخواهد که به خواستهای او تن دهد! و طرف پیروزمند یعنی معاویه همه شروط را میپذیرد!!
واقعیت این است قدرت سیاسی و نظامی معاویه آنچنان بود که بازی را برد و امام حسن نیز بعنوان طرف مغلوب به درستی این واقعیت را درک کرد و به آن تن داد.معاویه نیزپس از پیروزی سیاسی و نظامی، به دلیل خویشاوندی و همخونی و احترام به قریش و هم به دلیل اینکه این دو نوه های پیامبر بودند در بذل احترام و رسیدگی به آنها کوتاهی نمیکرد معاویه تنها وقتی به خشونت روی می اورد که نظام او و قدرت او به خطر افتد و چون این خطر رادر آن هنگام احساس نمیکرد دلیلی برای بد رفتاری نداشت . تاکید میکنم روضه خوانیهای آخوندها پشیزی ارزش تاریخی ندارد و جز کذب محض نیست.
 
در سفرهای معاویه به مکه و مدینه . امام حسن و امام حسین از اولین کسانی بودند که به پیشواز معاویه می شتافتند و معاویه را در اغوش می گرفتند. (اخبار الطوال،صفحه 243) (روضه الصفا ، جلد 3 ، صفحه 80-83)
رابطه امام حسین با معاویه و در رابطه با نظام وقت به شکلی بود که در سال 49 هجرت بفرمان معاویه امام حسین در ارتش معاویه، ارتش اسلام در جنگ قسطنطنیه شرکت کرد.یزید نیز در این لشکر کشی شرکت داشت (زندگانی امام حسین، صفحه 122)
بطور خاص امام حسین در نامه ای که به معاویه نوشت تاکید کرد من خواهان مقابله و جنگ با تو نیستم و یه یارانش گفت :تا زمانی که معاویه زنده است باید خانه نشینی را پیشه خود سازید. (اخبار الطوال، صفخه 272) (روضه الصفا، جلد 3 ، صفحه 15)

پس از این ماجراها معاویه که از کاتبان وحی، ازمجاهدان جنگ حنین در زمان پیغمبر و جنگ یمامه در زمان ابوبکر و حاکم اردن در زمان عمر و فرمانروای دمشق در دوران عثمان بود و تجارب زیادی در طی این سالها آموخته بود بعنوان اولین خلیفه اموی با قدرت تمام سکان و زمام قدرت را در دست گرفت.معاویه برادر زن پیامبر برادر ام حبیبه بود و از این زاویه از نزدیکان پیامبر اسلام بود
معاویه سیاستمداری زبده و با هوش بود و در راه تثبیت قدرت همان شیوه هائی را به کار گرفت که در طول تاریخ اکثر طالبان قدرت از روزگاران گذشته تا بحال به کار مبگبرند. 
بخشندگی، بذل مقام و منصب، دادن جیره و مواجب  ، هوشیاری، خریدن مخالفان و اگر لازم بود لجنمال کردن وتبلیغات منفی و در نهایت  نابودی آنان از شیوه های او بود .معاویه پس از به‌دست گرفتن خلافت از مشهورترین سیاستمداران و سرداران عرب برای تثبیت خلافت استفاده کرد او همچنین قبایل قدرتمند یمنی را پشتیبان خود قرار داد. 
معاویه بعنوان بنیادگذار سلسله اموی سلسله ای که گسترش جغرافیای اسلام مرهون او و سلسله اوست سعی می‌کرد مناصب مهم حکومتی را در انحصار قریش و به خصوص بنی‌امیه نگه دارد.معاویه مردانی همچون عمرو بن عاص، زیاد بن ابیه، مغیرة بن شعبه، بُسر بن ابی ارطاة، مروان بن حکم و ثابت بن ارطات را با تطمیع، دور خودش جمع کرد.
مورخان، معاویه، عمروعاص، زیادبن ابیه، و مغیرة بن شعبه را از رجال باهوش عرب می‌دانستند؛ یکی از تاریخ نویسان دربارهٔ این چهارتن چنین می‌گوید:بردبارتر و صبورتر از معاویه و چابک‌تر و سخی‌تر از عمروعاص ویکدل و یک زبان‌تر از زیاد کسی را ندیده‌ام. درون و بیرون این مرد اخیر از هرجهت یکسان بود. اما مغیره اگر شهر هشت دروازه‌ای باشد و از هیچ دروازهٔ آن بدون فریب و فسون کسی بیرون آمدن نتواند، مغیره از تمام آن هشت دروازه بیرون می‌جهد»

معاویه امپراطوری بیرحم ، مقتدر و با کفایت

از منبری کردن آخوندی که بگذریم و به صحنه تاریخ باز گردیم. معاویه سیمائی است که دهها بار در تاریخ ایران و جهان تکرار شده است. او در خشونت و کشتار مثل بسیاری دیگر از حاکمانی است که بدنامی او را ندارند.نگاه آخوندی شیعی  و منبری کردن معاویه و امثال او و اینکه او حق خاندان علی را برسمیت نشناخته و بر سر قدرت با آنها به چالشی خونین پرداخته بر سیمای معاویه سایه لعنت انداخته است و از درک و شناخت واقعی او ما را باز   میدارد در حالیکه معاویه یک حکمران و یک خلیفه و یک امپراطور بود،که مثل شاه عباس، یا نادر شاه یا ناپلئون یا حاکمان کنونی ایران جز به حفظ قدرت ونمی اندیشید و در این راه مثل همه قدرتمداران توجیهات خود را داشت. برای نقد معاویه نخست باید از حیطه خیالپردازی خارج شد.
گور معاویه در دمشق

در دوران معاویه
* فتوحات خارجی ادامه یافت.نواحی هم مرز عربستان آن دوران و بعدها بخارا و بیکند و خواش و کابل و زابلستان و سجستان و غور و سند و قسطنطنیه و قبرس و جزایر کوس و خیوس و ازمیرورقَه، طرابلس غرب، سَبرَه و فَزّان،و مصر و کارتاژ و بسیاری نقاط دیگر فتح شد
*ارتشی سازمانیافته و نیرومند و کار آمد ایجاد کرد.
*حقوق ارتشیان را دو برابر کرد به همین دلیل ارتش او ارتشی وفادا ربه او بود.
*او نسبت به مسیحیان و پیروا ن.دیگر ادیان با مسامحه برخورد میکرد ولی با خوارج و مسلمانانی که مدعی  یا مزاحم خلافت بودند  با قاطعیت و خشونت برخورد میکرد در مورد خشونت معاویه اسناد آخوندی اعتباری ندارد و باید بطور مستقل سیاست او را در این زمینه دنبال کرد.
 *بورکراسی و دیوان اداری در زمان او بخوبی بازسازی شد.
 *سیستم ودیوان مالیات در زمان او باز سازی و نوسازی شد.
*سازمان مراسلات و پست در زمان او پیشرفت فراوان کرد.
*سازمان امنیت و اطلاعات بسیار نیرومند و گسترده ای بوجود آورد که بمدد آن سراسر قلمرو زیر کنترل او بودو بسیاری از حرکتهای مخالف بمدد این سازمان کنترل یا نابود شد.
*معاویه حکومت را در خاندان خود موروثی کردومسئله انتخاب خلیفه را که نمودهای دموکراتیکی در آن وجود داشت منسوخ کرد.
*در دوران معاویه  بمدد دستگاه اطلاعاتی و ارتش امنیت در شهرها برقرار بود.
*در دوران معاویه قلمرو اسلامی از هر تعرض خارجی مصون بود.
*معاویه دیپلماسی فعالی داشت و   با دولتهای همجوار پیمانهای زیادی در زمینه حسن همجواری و سرکوب شورشیان و امضا کرد.
*معاویه بجز در دیدگه شیعیان و برخی فرقه ها ی دیگر در میان اهل سنت ونیز اعراب و فرهنگ اعراب از احترام برخوردار است و بخصوص صبر، و هوشیاری سیاسی و و بلاغت و سخنوری و شاعری وسخاوت او ستوده میشود . 
*در دوران معاویه هنر نقاشی که در دوران خلفای قبلی مذموم شمرده میشد رونق یافت و دیوارهای کاخها و... با نقاشیهای دیواری اراسته شد.

معاویه بمدت هفتاد و چهار سال زندگی و حدود بیست سال حکومت کرد و موفق شد در پایتخت خود دمشق پایه سلسله ای را بگذارد که حدود صد سال بر نزدیک به چهارده میلیون کیلومتر مربع حکومت کنندو در آن پرچم اسلام ولاالله الا الله را برافرازند.

وصیت نامه معاویه به یزید

پسرکم سفر و رفت وامد را از پیش تو برداشتم و کارها را هموار کردم و عربان را به طاعت تو اوردم مگر چهارکس از قریش :
اول : حسین بن علی  که مردی است کم خطر نسبتی بزرگ دارد و غرابت با حضرت محمد چنانچه می بینم مردم عراق او را به قیام وادار میکنند اگر به حسین بن علی  دست یافتی گذشت کن که اگر من باشم گذشت می کنم.
دوم : عبدالله بن عمر مردی است  که کار دین وی را از پا در اورده  و اگر کسی جز عبدالله بن عمر نماند باتو بیعت می کند.

سوم : عبدالرحمان بن ابوبکر که همه دلبستگی های او زن است و سرگرمی وقتی ببیند یارانش کاری کرده اند عبدالرحمان بن ابوبکر نیز همان کار را می کند .

چهارم : عبدالله بن زبیر که چون شیر آماده جستن است و چون روباه مکاری می کند چون به عبدالله بن زبیر دست یافتی پاره پاره اش کن. (تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 2888)
پایان بخش اول 
11 اوت2016میلادی


چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۴

امام زمان. بخش سوم نکاهی به تاریخ مقدس شیعه. اسماعیل وفا یغمائی




تابلوي چهارم، (تابلوي غيبت): دوران غيبت و انتظار

اگر فقط يك روز به پايان جهان مانده باشد خداوند ان روز را چندان طولاني خواهد كرد تا مردي از تبار من كه نامش نام من و كنيه اش كنيه من است ظهور كند، او زمين را ازهماهنگي و عدل پر خواهد كرد پس از انكه از طلم و خشونت پر شده باشد.
«حديث نبوي، به نقل از صحيح ترمذي جلد دوم و صحيح ابي داوود جلد دوم  ، از كتابهاي حديث مورد استناد و قبول اهل سنت»

در ميان شاخه هاي منشعب از اسلام ـ به معناي كلي  ـ شيعه تنها شاخه اي ست كه به امامت اعتقاد دارد و در ميان شاخه هاي منشعب از شيعه ،شيعه دوازده امامي تنها شاخه اي است كه مقوله امامت رادر دوازده امام مشخص خلاصه ميكند. در ساير شاخه ها مثلا شيعه اسماعيلي، مقوله امامت تا الي غير النهايه مي تواند ادامه پيدا كند.
توجه به اين نكات در درك مقوله امامت در شيعه دوازده امامي ياري رسان است.
تشيع دوازده امامي اعتقاد ندارد كه امامت و خلافت بايد در خاندان پيامبر و علي موروثي باشد. تشيع دوازده امامي اعتقاد دارد و اعلام ميكند كه خداوند نه برامامت و خلافت تمام فرزندان علي و فاطمه بلكه به امامت  دوازده تن مشخص از آنان كه هر دوازده تن از معصومين هستند و به صفت عدالت آراسته اند و به اراده او بر گزيده شده اند نظر دارد. در نظرگاه شيعه سالها قبل از متولد شدن امامان، امامت آنها قطعى بوده و در همين رابطه احاديث فراوانى در كتب شيعه وجود دارد،  به همين دليل شيعه دوازده امامي تبعيت از محمد حنفيه فرزند علي ابن ابيطالب را نمي پذيرد،و فاطميان و اسماعيليان را به رسميت نمي شناسد .
 مقوله امامت در شيعه دوازده امامى در ريشه و پايه خود مقوله اى فلسفى و مقدس و فرا زمينى و در حيطه تاريخ مقدس قابل شناخت است .شيعه در اين نقطه از سلطنت موروثي فاصله ميگيرد و نوعي «تقدس آسماني» و «غير قابل دسترسي براي ديگران» رادر فاصله قرن اول تا چهارم هجرى  از دوران على ابن ا بى طالب تا آغاز غيبت كبرى  در فلسفه امامت به رسميت مي شناسد و با صدها حديث از پيامبر و امامان و بزرگان شيعه، و با تاويل هاو تفسيرهاي خود از شماري از آيات قرآن ـ نظير آيه پانزده سوره مائده و سي و شش سوره توبه ـ به آن استحكام مي بخشد و دايره امامت را بر ورود تمام افراد بجز دوازده امام خود مسدود مي كند.
 به طور عميق و فارغ از تمايلات خودمان يا شرايط سياسى و اجتماعى و  بالا و پائين رفتن تب مذهب،  شيعه در اين نقطه اعلام ميكند امامت و خلافت به معنا و مفهوم شيعى آن يك امر عادي و كار انسانهاي عادي نيست و امامت و معصوميت لازم و ملزوم يگديگرند.
 اين فلسفه به طور ايستا و در دوران خلفاي غباسي مشروعيت حكومت آنان را زير علامت سئوال مي برد ،و به طور پويا نوعي روحيه اعتراض و شورش را در برابر انواع داعيه داران حكومت و از جمله در برابر دستگاه ولايت فقيه تقويت مي كند. در جاي خود توضيح خواهم داد كه دستگاه امامت شيعي فارغ از رد يا قبول ما در محتوي  نافي دستگاه ولايت فقيه است و فقيهان در حقيقت با نوعي دزدي فلسفي تكيه بر كرسي امامت  زده اند.
امامان شيعه ازقرن اول تا سوم هجري ـ هفتم تا نهم ميلادي ـ حضور داشته و زيسته اند.  دوازدهمين امام شيعيان همزمان با درگذشت پدرش در سال 260 هجري،874 ميلادي دوراني را كه در ميان شيعيان به «غيبت صغري» معروف است آغاز كرد. در اين دوران او طفلى خردسال بود ولى با توجه به نكاتى كه بر شمردم قوانين امامت قوانين عادى نيست و براى قرار گرفتن در جايگاه امامت كم يا زياد بودن سن مطرح نيست.براى داشتن دركى ر وشن تر از حوادث در واقعيت تاريخى و نه خيالى  درنگى بر حوادث اين ايام ضرورى است.

آغاز ماجراى دوازدهمين امام شيعه
  در هشتم ربيع‌الاول سال 260 هجري مطابق با اول ژانويه 874 ميلادي ‌يازدهمين امام شيعيان اماميه ، حسن‌ابن‌علي ــ‌امام حسن عسكري ــ‌در سن  بيست و هشت سالگي‌و در حاليكه روزگار را بنا به روايت مورخان ، از يكسو با محبوبيت گسترده در ميان گروهها و اصناف مردم  واز سوي ديگربه سختي بسيار و در محاصره جاسوسان خليفه ودر برخي اوقات در بازداشتگاههاي خليفه ميگذرانيد  پس از يك  بيماري  ــ و بنا بر نقل كتب شيعه به دليل مسموميت توسط خليفه معتمد ــ در گذشت .
سر نوشت اين امام شيعه نيزمثل پدران نَسَبي و فكري‌اش ، تا اين رشته به دوران علي ابن ابيطالب وصل شود ، سرنوشتي همراه با رنج وتحمل ناملايمات بود .
چهل سال پيش از اودر سال 220هجري، جدّش  محمد ابن علي ــ امام جواد ــ  پس از آنكه مامون خليفه مقتدرو فيلسوف منش  خواهر خود را به ازدواج او در آورد ،در سن 25 سالگي بنا به روايات شيعه به دليل مسموميت در گذشته بود و بعد از آن پدرش علي ابن محمد ــ امام هادي‌ــ  دهمين امام شيعه اماميه توسط متوكل سيزدهمين خليفه عباسي كه در خشونت و خونريزي و دشمني با علويان  مشهور بود از مدينه به سامرا انتقال داده شده بود و سر انجام در سن چهل سالگي  جمادي الاخر سال 254 هجري در سامرا ، تحت نظر دايمي  ماموران خليفه مُهتدي در گذشته بود .
در تمام دوران بيماري يازدهمين  امام شيعيان اماميه، معتمد ، يك هيئت ده نفره ازنزديكان مورد اعتماد خود رابه رياست حسن ابن ابي‌الشوارب قاضي‌القضات وقت ، و نيز پنج نفر ازخدمتكاران ويژه خود را به سرپرستي نحرير  سرپرست باغ وحش و خدمتكار خاص‌اش، در خانه  حسن‌ابن علي‌مستقر كرد تا تمام كارهاي او را  در بستر بيماري تحت نظر داشته باشند . بنا به روايت كليني در« اصول كافي» ، نحرير سرپرست درّندگان باغ وحش خليفه همان كسي است كه مدتي زندانبان حسن ابن علي بوده است . خليفه در پي آن بود تا بداند حسن‌ابن علي با چه كساني در ارتباط است وپس از او چه كسي زمام رهبري شيعه را در دست ميگيرد ، زيرا تا آن‌هنگام كسي فرزند پسري از يازدهمين  امام شيعيان را  نديده بود تا  فرزند باقيمانده پس از پدر،امامت شيعيان را عهده دار شود ، به خصوص كه جعفر،  ــ كه درفرهنگ شيعه به نام جعفر كـذّاب معروفست‌ــ برادرامام حسن عسكري  و عموي امام  دوازدهم ــ از هم پياله‌گان دائمى و انيس و مونس مجالس رقص و خوشگذرانى خليفه و اززمره جاسوسان دستگاه خلافت بود وخليفه را  به طور دائم در جريان اخبار قرار ميداد.


حوادث پس از درگذشت
 يازدهــمين امام شيـــعــــــــه  
پس از درگذشت حسن ابن علي ، برادر خليفه ،ابو عيسي متوكل ،بر او نماز خواند وپوشش جسد را كنار زد و پيكر بيجان يازدهمين امام شيعيان را به شيعيان علوي وشيعيان عباسي و سران لشكرومُحّرران و قاضيان و مُعدلاّن ــ كساني كه به عدالت حكم ميكردند و به عادل بودن مشهور بودند ــ نشان داد و تاكيد كرد كه او به مرگ طبيعي در گذشته است  وپزشكان و شاهدان عادل بر اين حقيقت گواهي ميدهند . درسوگ يازدهمين امام شيعيان  كه‌به ويژه در ميان مردم‌به سخاوت و دانش  و مهرباني‌مشهور بود و در عنفوان جواني و پس از تحمّل سالها بازداشت در سربازخانه هاي  خليفه ،و تبعيد و تحت نظر بودن در خانه مسكوني اش  در گذشته بودتمام شهرسامراءبه حالت تعطيل در آمد و بازارها بسته شد ، با اينهمه پس از به خاك سپردن جسد ، خليفه  دستور داد كه :
ــ اولاً تمام داراييهاي او مهر و موم بشود.
ــ ثانياً  عليرغم تمام تحقيقات قبلي  بازهم به دقت تحقيق بشود كه آيا فرزندي از حسن ابن علي باقي مانده و يا نه ؟ .
هيئتي كه به اين كار گمارده شد تا آنجا پيش رفت كه تمام زنان و كنيزان را توسط زنان قابله مورد اعتماد معاينه وبازرسي كرد و گزارش داد كه هيچ فرزندي وجود ندارد و از آن پيشترنيزهيچ فرزند ذكوري ازصَلب حسن ابن علي به وجود نيامده است . با تمام اينها جعفر كه به مثابه جاسوس خليفه در ميان  خانواده سوگوار برادرش  وديگر شيعيان تردّد داشت به خليفه خبر داد كه در ميان پيروان حسن ابن علي به طور قوي شايع است كه از او فرزندي باقي مانده كه درسال 255 هجري متولد شده و از بدو تولد مخفي نگاهداشته شده  وزمــام رهــبري شيــعه را ازهمــين حــالا درسن پنــج سالگي در دست گرفته است .
اين خبر خليفه را آشفته كرد و بيدرنگ  مُفتّشان وسربازان خود را همراه با جعفر به خانه حسن ابن علي فرستاد . سربازان همه جا حتي خانه هاي  نزديكان وهمسايگان را مورد بازرسي قرار دادند و  نيزيكي از بانوان حرم به نام صيقل  ــ مادرامام دوازدهم شيعيان‌ــ را كه حدس ميزدند باردار باشد با خود بردند .

سرگذشت‌رنجباريك زن
صيقل پس ازآن روزگاررنجباري را تا پايان عمرگذرانيد .او مدتها در خانه قاضي القضات  ،حسن ابن ابي‌الشوارب تحت نظر بود  و حتي پس از سپري شدن دوران معمول بارداري و وقتي معلوم شد كه باردار نيست آزاد نشد .اين دوران   يكى از بحرانى ترين و خونين ترين سالهاى تاريخ ايران و امپراطورى حاكم بر ايران بود.  به نقل از دهخدا ، در سال 263 هجري بر اثر اوجگيري شورشهاي عظيم بردگان  به رهبري « صاحب‌الزنج» وحملات يعقوب ليث صفارو مرگ عبيدالله‌ابن يحيي ابن خاقان ازمحورهاي حكومت  وبه هم ريختگي اوضاع پايتخت ،قيد و بندها مقداري شل شد و اختلاف بين طرفداران  امامت جعفر كذّاب وصيقل بالا گرفت . در اين چنين اوضاعي حسن ابن جعفر نوبختي  يكي از زُعماي شيعه صيقل را نجات داد و در خانه خود پنهان كرد ، اما پس از مدتي صيقل دوباره دستگير شد و سالهاي متمادي را  تحت نظر گذرانيد وسرانجام در دوران مقتدر عباسي در بازداشتگاه خود در قصر خليفه در گذشت . با توجه به اينكه پس از معتمد ،معتضد و پس ازآن مكتفي بر مسند خلافت نشستند ومقتدر عباسي در سال 295 بر مسند خلافت نشست ، صيقل پس از بازداشتي كه بيش از سي و پنج سال به طول انجاميده در گذشته است
 .

تلاش براي دركي تاريخي ازحوادث

نگاهي  حتي گذرابه اين ماجراها و فشار شديد دستگاه خلافت بر شيعيان اماميه وخانواده  حسن ابن علي ذهن  رابه دنبال علّت‌ميكشاند ،اما براي دست يابي به علّت ، بايد از دامگاه تفسيرهاي نازل وموهوم آخوند ها‌ي شيعه‌با احتياط عبور كرد .
بانگاه آخوندي به اين بخش از تاريخ ،  طبق معمول چيزي جز برداشتي انتزاعي  وغير تاريخي از نمايشنامه‌بي پايان‌وخام و نتراشيده جدال حق و باطل ، و خباثت مطلق خليفه غاصب ومظلوميت مطلق امام برحق‌شيعيان ، و اراده و تقدير الهي در رنج دادن  به مومنان وامكان دادن به ظالمان در اين دنيا و روضه خواني‌هايي از اين قبيل دستگيرمان نخواهد شد ، اما درك واقعيت تاريخي ، عليرغم كمبودها و ابهامات چندان هم مشكل نيست .
عكس‌العمل ها و حساسيت هاي خلفا در رابطه با علويان و شيعيان اماميّه‌وجستجوي جانشين حسن ابن علي  و زنداني كردن  همسر او وقتي قابل فهم خواهد شد كه به در هم ريختگي اوضاع وضعف و تزلزل امپراطوري عباسيان در آن دوران توجّه كافي داشته باشيم  و با نگاهي زنده و علمي به تاريخ ،انگيزه هاي خلفا و علل حوادث را در ارتباط با  ديگرشرايط تاريخي جستجو كنيم .
از دوران منصوردومين خليفه عباسي ــ 136 هجري ــ  تا دوران مامون ششمين خليفه عباسي ــ 198 هجري ــ عصر ، عصرِ اقتدار ويكپارچگي امپراطوري عباسيان بود .  اين دوران  با گذر ازايام خلافت  منصور ، مهدي  هادي ، هارون و مامون  ،به «دوره اول عباسي» مشهور است .از آن به بعد «دوران دوم عباسي‌»يا دوران رو به ضعف رفتن عباسيان  در امتداد حكومت خلفا ، معتصم ، واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعين ، معتز  و مهتدي آغاز شده و ادامه يافته بود .
در دوران مورد بحث ما اگر چه امپراطوري عباسي به ظاهر يكپارچه به نظر ميرسيد اما به واقع :
1ــ افريقيه و خراسان از دست رفته بودند .
2 ــ فارس و ماوراءالنهردر حال جدا شدن بودند .
3 ــ احمد ابن طولون امير خشن و بي گذشت كه در سال 254 به فرمان خليفه معتز امارت مصر يافته بود ــ وهجده هزار تن را در زندانهايش در دوران حكومتش سر به نيست كرد ــ از شورش عظيم زنگيان استفاده كرده و سلسله بني طولون را در مصر تاسيس كرده و بر شام و اطراف آن مسلط شده بود.
4 ــ قيام  عظيم  و خونين و خشن چند صد هزار نفره زنگيان وسلطه نيروهاي زنگيان بر اهواز و آبادان و بصره و... خليفه را در وحشت فرو برده بود .
5 ــ ارتش  جنگاورعياران سيستان  به فرماندهي يعقوب ليث صفاردر تدارك تهــاجم بــه مــركزخـــلافت بود.
5 ــ نيرو و اقتدار صاحب منصبان ترك كه از زمان خليفه معتصم آغاز شده بود به چنان درجه اي از قدرت رسيده بود كه ميتوانستند دست به عزل و نصب و قتل خلفا بزنند .
6ــ فعاليتهاي شيعيان اماميه در سامرا وسرزمينهاي ايراني نشين افزون شده بود .
7ــ خزانه خلافت مانند دوران اول عباسي از ثروت افسانه‌اي و ذخاير دوران هارون‌الرشيد و مامون سرشار نبود و زماني در حال فرا رسيدن بود‌كه ــ در اوايل قرن چهارم هجري ــ امپراطوري عباسيان  به قول جرجي زيدان در جلد دوم «تاريخ تمدن اسلام‌»به هفده تكه تقسيم شود .
به همين دلايل، فعل و انفعالات درون شيعه به عنوان نيرويي قدرتمند و با پيشواياني محبوب و مقدس وداراي جاذبه‌هايي كاريسماتيك ، براي خليفه و دستگاه خلافت بسيار مهم و نگران كننده  بود و خليفه عباسي وجود امامي ديگر رادر كنار گوش خود ودر هاله اي  از محبوبيت و تقدس‌تاب نمي آورد . وجود چنين امامي ميتوانست به مدد لرزه هاي تاريخي آن زمان ، و انبوه تضادها ي موجودخطري بزرگ ايجاد كند و طبعا چنين خطري ميبايست باقتلي بيدرنگ رفع شود وكار فيصله يابد .
فارغ از تفسيرهاي آخوندي ، از مدارك و اسناد مختلف تاريخي و مذهبي بر ميايد كه پيش از آن  در هراس از قدرت معنوي امامان شيعه، مامون بااعلام  ولايتعهدي امام هشتم شيعه وتزويج خواهر خود به امام نهم و متوكل با  تلاش براي كشاندن امام دهم شيعيان به مجالس عيش و نوش و شرابخواري خود و اميران و وزرايش ، تلاش كرده بودند يا در اين قدرت معنوي سهيم شوند و يا آنرا خدشه دار سازند و موفق نشده بودند و اين قدرت و محبوبيت معنوي به پيشواي بعدي شيعه منتقل شده بود
 .

شيعه اماميه و تــولــد شيعه
اثني عشري يا دوازده امامي
و اعــلام    غيبت صُـــــغري  

 در هر حال پس از پايان كار دفن و تحقيقات ، و جستجوهاى فراوان و نيافتن كودك پنجساله اى كه  به اعتقاد شيعيان مخفى يا غيب شده بود،  ميراث حسن ابن علي ميان مادرش اُم الحسن  «حديث» كه وصي او بود و جعفر كه تحت الحمايه خليفه بود  وادعاي وراثت داشت تقسيم شد  . در همين كشاكش دستگاه خلافت  در اين انديشه بود كه بر مقوله شيعه اماميه و امامت شيعه مهر پايان بگذارد و به اين دردسر بزرگ تاريخي كه بيش از دو قرن موجب تلاطمات بسيار شده بود خاتمه دهد .
در چنين اوضاعي  در آن مقطع از تاريخ با سه گروه كه دو گروه آن در انطباق با دستگاه خلافت عباسي بودند روبروئيم :
1ــ گروه اول اعتقاد داشتند  كه  ماجراى دوازدهمين امام شيعه يك افسانه بيش نيست از حسن ابن علي هيچ فرزند پسري به وجود نيامده  ، كساني كه ميگويند فرزندي وجود دارد دروغ ميگويندو مى خواهند مشكلات نبودن امام در شيعه را با اين افسانه حل و فصل كنند و به همىن علت ماجراى غيبت را اختراع كرده اند. به نظر اين گروه با نبودن فرزندي از صلب حسن ابن علي مقوله امامت در شيعه خاتمه يافته است .

2 ــ دومين گروه نداي امامت جعفر ،برادرامام حسن عسكري را در انداختند.

3 ــ سومين گروه به زعامت يكتن از ياران پيشواي يازدهم شيعيان ، به نام «عُثمان ابن سعيد عمري» اعلام كردند كه دوازدهمين امام شيعيان درنيمه شعبان سال 255 هجري از صلب امام حسن عسكري و مادري به نام  صيقل يانرگس  ،بانويي  ــ كنيزي رومي و مسيحي الاصل و آزاد شده ومسلمان شده ــ مُتولّد شده است . عثمان ابن سعيد عمري همچنين اعلام كرد كه دوازدهمين پيشواي شيعيان در خفا و غيبت به سر خواهد برد ، هيچكس را به او دسترسي نيست و فقط از طريق رابطين خود و نامه با پيروان خود در ارتباط خواهد بود و اولين رابط و به قول شيعيان «نايب»نيز، خود عثمان ابن سعيد ابن عمري ستاىن چنىن امام دوازدهم شيعيان كه كسى هم جز خاصان او را نديده .بود در سن پنجسالگى به امامت رسيد و همزمان از چشمها پنهان شد.


نگاهي باز و مُنصفانه به ماجرا
و اشاره اي بــــه چند ديـــدگاه
از اين نقطه و از سر فصل اين حادثه و اعلام آن توسط عُثمان ابن سعيد  عمري ، تاريخ شيعه  درحيطه تاريخ مقدس به به منزلگاهي پا ميگذارد كه  فقط در سايه روشن هاي خيال انگيز چراغ ايمان مذهبي و معنوي مسلمانان شيعه و اعتقاد به قانونمنديهايي در آن سوي قانونمنديهاي  معمول علم و تاريخ و انديشه بشري قابل رؤيت است .
اين منزلگاه در جهار چوب ذهن يك كنكاشگر كه با حوادث عيني و زنجيره علّت و معلول ها  و واقعيّات مادّي تاريخي سرو كار دارد و در عين حال جهان را خالي از درونه اي راز آلود وعمقي معنوي  و صرفا حاصل كنش و واكنش هاي مادي نميداند، منزلگاه ناشناخته هاي فلسفي  و نظرگاههاي خاص آرماني شيعي‌ ، به مثابه يك جمعيت بزرگ مذهبي در ايران و برخي ديگر از كشورها با پيشينه‌اي تاريخي و پر ماجراست .
به باور كسي كه به تحليل ماترياليستي تاريخ  ــ در چهار چوب ماركسيسم ــ اعتقاد دارد  وبراي جهان و لاجرم تاريخ ، خدايي  جز قوانين عام حاكم برهستي  ــ قوانين ديالكتيك  ــ و نيزانسان و«معجزه انديشه و دست  انسان » را به رسميت نميشناسد تا پديد آورنده چنين ماجراهايي گردد ،اين منزلگاه  ،سرزمين‌  افسانه ها و اسطوره هاي  فرهنگي ومذهبي ست .


 كنكاشي درنقــــطه نظرات
آخوندهاو علـــــماي شيعه‌

دركنكاشي تاريخي، متاسفانه كـُتب موجود اطلاعات قابل تامل و قابل قبولي در اختيارمان قرار نميدهند و اگر هم ميدهند اطلاعاتي اعتقادي و ايماني و نه تاريخي‌ست . مثلاًدر اين رابطه وقتي به آثاروكتب شيعه نظير« اصول كافي» اثر كليني ، «مناقب» به ويژه جـــلد سوم اثـــر ابــن شهرآشوب ، « بحار الانوار» به ويژه جلد سيزدهم اثر محمد باقر مجلسي ، « غيبت » اثر شيخ طوسي ، « اين است آيين ما» اثرمحمد حسين آل كاشف‌الغطا ، «زمامدار آينده » اثرمحمد جواد مغنيه ،«سفينه البحار و مدينه‌الحكم وآلاثار» اثر حاج شيخ عباس قمي و...  مراجعه كنيم چندان چيز زيادي عايدمان نميشود ودر برخي از اين آثار به ويژه با خواندن نوشته هاي مجلسي   ، به سرزمين عجائب و ماجراهاي محيرالعقول وباور نكردني وارد خواهيم شد كه ماجراهاى سند باد بحرى وقصه هاى شاه پريان و آليس در سر زمين عجائب نزد آن ضعيف مى نمايد .
فشاردائمي و شديد دستگاه خلافت بر شيعيان علوي وتحت تعقيب وسركوب  و در معرض زندان وقتل قرار داشتن امامان شيعه  گوشه اي از دنياي واقعيات امامان شيعه اماميه و پيروانشان درآن روزگار است . اين واقعيات  متاسفانه موجب  نابودي بسياري اسناد و مكتوم ماندن بسياري از حوادث  وراز و رمزهاي تاريخ شيعه شده است . در كنار اين واقعيات ، بي تعهدي و افسانه پردازيهاي  صفي پايان ناپذيرازآخوندهاي رنگارنگ و نامدارشيعه  ــ بخصوص در دوران صفويه ــ و در آميختن حوادث واقعي تاريخ  مبارزات شيعه با حكايات عجيب و غريبِ خاص قصه‌هاي‌سورئاليستي ‌، ابهام قضيه را چندين و چند برابر كرده است و موجب شده است كه ما از چند و چون  تاريخي ماجرايي  كه علت بروز حوادث زيادي در سرنوشت ايران از دير باز تا روزگار كنوني  است بي خبر بمانيم .
به عنوان مثال درهنگام كنكاش در اين مقطع از تاريخ، حتي در مورد سرگذشت و نام مادر دوازدهمين پيشواي شيعه ، بنا به روايت مورخان مورد ذكر با  نامهاي نرگس ،مريم ابن زيد علويه ، ريحانه ، صيقل ، سوسن ، مليكه  نوه قيصر روم و از فرزندان حواريون مسيح  وشمعون وصي مسيح... روبروييم  و آخوندها آنقدر ماجراهاي محيرالعقول ودر بسياري اوقات متناقض پشت سر هم رديف كرده اند كه حتي هيچ مسلمان معتقد عاقلي نميتواند آنرا به آساني و بدون حمل تناقض در درون ذهن و ضمير خود جاي دهد.
درمورد حوادث زندگي پدرامام دوازدهم شيعه  نيز وضع اين چنين است و دركتابهاي مذهبي شيعه حتي معتبر ترين آنها مانند« اصول كافي » كليني محدث بزرگ شيعه  ،وقايع و شخصيت تاريخي او كمرنگ شده وشخصيت مذهبي ــ اسطوره اي اوبا معيارها و علائق‌ذوقي خاص علماي شيعه بزرگ شده است .
درجلد دوم « اصول كافي» زير عنوان «باب الحُجه» قسمتي كه در باره مقوله امامت در شيعه ، اهميت امامت ، شخصيت و قدرتهاي امام وشرح احوالات امامان دوازده گانه شيعه بحث ميشود ،  در برخي احاديث با شخصيتي روبروئيم كه  در زير تيغ فصّاد ــ كسي كه خون ميگيرد ــ به جاي خون سرخ ، خوني به رنگ سپيد ازبدنش جاري ميشود ، چون به قفس درندگان انداخته ميشود حيوانات باغ وحش خليفه در مقابل او به احترام زانو ميزنند ، از ضمير حاضران خبر ميدهد وبدن او از قانونمنديهاي بدن انساني در برخي موارد تبعيت نميكند و....، ولي همين پيشوا را در ادامه ماجرا رام كننده اسب سركش خليفه  ميابيم .براي درك  بيشترنكته اي كه به آن اشاره ميشود بايست اين باب  توسط خوانندگان علاقمندمورد مطالعه و تامل قرار گيرد.


تضاد ميان سيماي اسطوره اي مـذهبي
و سيماي مبارزاتي و تاريخي امـامان
شيعه در اسناد و مـــدارك آخــونــدها
و سوء استفاده تاريخي آخونـــــــدهــا
 تضاد ميان سيماي تاريخي و حقيقي امامان شيعه با سيماي اسطوره اي آنان واقعيتي‌ست كه نميتوان آن را ناديده گرفت . درسايه روشن هاي تاريخ آن روزگارو در زير آفتاب واقعيت ، چهره اي را به عنوان «امام» و «پيشوا» ي شيعه ميبينيم كه عمري رنجبار و كوتاه را در تحمل فشار دايمي و ايستادگي بر اصول  انساني و عدالت جويانه مورد اعتقادش گذرانده وسر انجام هم بدون بهره ور شدن ازمدد هيچ معجزه و خوارق عاداتي  و امدادي از غيب و آسمان ،به دست ستمگراني مبتذل ، مانند پدرانش در فرصتي مناسب آماج كين شده است  وشب بعداز توطئه بدون اينكه آسمان بر فراز سر و زمين در زير پاي دستگاه خونريز خلافت بلرزد ، مطربان نواخته اند و رقاصه گان و  پيمانه ها در مجلس بزم خليفه به گردش در آمده اند و كنيزكان عرب و ترك و پارسي و هندي و رومي پس از پايان مجلس شراب خليفه و بزرگان دستگاه خلافت را تا سپيده دم به ميهماني به دياررؤياها برده اند ، و چون صبح بر آمده مردم سوگواربرق خورشيد را بر لبه تيز شمشيرهاي سربازان خليفه در كوجه و خيابان باز يافته اند.  .
تفكر آخوندي كاري به وجود تناقضات عجيب ميان سيماي تاريخي و اجتماعي با سيماي مذهبي و اسطوره اي امامان  شيعه ندارد . در رابطه با تشييع رسمي از همين دوران مورد بحث ، تا روزگار خميني و خامنه‌اي خلاءهولناكي  به عمق وبه درازاي قرنهاي سپري شده وجود دارد كه آخوندها دراكثر موارد آنرا باخرافات وفرآورده‌هاي ذوقي خود  و استفاده از عواطف صميمانه توده هاي مردم به مقدسات خود ، پر كرده اند
 .اين فرآورده‌ها  در روزگار ما با بر مسند نشستن آخوندها و فرو ريختن حليه‌ها ازپيكر رازها و ابهامات  ، و درخشيدن  كلام تاريخي عصر روشنگري« جرئت دانستن داشته باش »قابل اتكا نيستند . علماي شيعه هرگز به اين سئوالات پاسخ نميدهند كه چرا قلبها وجانها و قطبها و لنگرهاي زمين  ــ امامان ــ با آن همه قدرت هاي غيبي و شگفت مورد ادعاي آخوندها بايست در تمام عمر آماج فشارهاي ستمگران باشند و به دست آنها كشته شوند اما از اين نيروها استفاده نكنند و مردمي را كه در طول قرنها تشنه عدالت اجتماعي هستند ازمعجزات خود بي نصيب بگذارند ولاجرم ماجرا تا روزگار ما به درازا بكشد .فرآورده هاي آخوندي در مورد امامان شيعه، در بسياري اوقات با زندگي و سرنوشت پيامبران كه لاجرم در مداري بالاتر از امامان قرار دارند ونيزبا واقعيت زندگي و گفتارهاي پيغمبر اسلام كه خود را بنده‌اي از بندگان خدا ميدانست و چون ديگران ميخورد و مينوشيد و ازدواج ميكرد و ميجنگيد و مجروح و بيمار ميشد و سر انجام به سفر ابدي رفت در تضادي روشن قرار دارد .
بحث بر سر شگفت آور بودن  پايه‌هاي اين ماجرا نيست .  ميتوان فكر كرد كه از روزگار گذشته تا امروزمنطق حاكم بر دنياي مذاهب با منطق دنياي حاكم بردنياي دانش متفاوت بوده است . ميتوان فكر كرد كه معرفت و شناخت مذهبي نوعي معرفت و شناخت فرا علمي و خاص است  كه بسياري افراد به آن اعتقاد دارند و همانطور كه  ميليونهامسيحي مومن براي زادن مسيح از مادري بدون همسر و  ميليونها يهودي با اعتقاد ، براي شكافتن رود نيل و نابودي شهرهاي «سودوم »و «گومورا» ونابودي مردان و زنان همجنس گراي اين شهرها، وسرد شدن آتش بر ابراهيم ،و ميليونهابودائي  براي به گل نشستن ناگهاني درختان در هنگام تولد بودا  وزرتشتيان براي شناور بودن نطفه زرتشت در درياچه هامون سيستان  و ظهور بهرام ورجاوند در پايان جهان به دنبال جوابي علمي نميگردند و به ايمان شخصي خود پناه ميبرند و از قوانين خاص دنياي مذهب‌شان كمك ميگيرند ،مسلمان شيعه نيزآزاد است و ميتواند در رابطه با غيبت و ظهورامام مورد اعتقاد خود پاسخي جز اعتقاد مذهبي و قلبي خود نداشته باشد و آن را اعلام كند .
سخن بر تاييد يا انكارچنين واقعه‌اي نيست‌، بحث «خدا »و «لاخدا »و «مذهب »و «لا مذهب » و مسايل مربوط به اين زمينه هابحثي‌است كه ادامه داشته و ادامه خواهد داشت ، بحث بر سر طرح يك مساله براي انديشيدن  و توجه به حكايات متناقضي ست كه در برخورد با سيمائي دو لايه وتناقض آفرين ، سيمائي با يك رويه رئاليستي ورويه اي سورئاليستي ذهن را سر گردان ميكند .سيمائى كه بىشتر مربوط به حيطه تاريخ مقدس است ولى در بسيارى از اوقات تاريخ مادى و واقعى سر زمين ما را از خود پر مى كند و مورد استفاده بازيگران پهنه سياست قرار مى گيرد. براي روشن شدن موضوع به يك نمونه مشابه ميپردازم . اين نمونه از آنجا كه پرورده شده در درون فرهنگ كهن هند و آريايي است و چهار چوب اصلي آن به طور قوي شباهت به مقوله مهدويت در مذاهب مختلف و از جمله تشيّع  دارد  ميتواند تا اندازه اي مسأله را روشن كند.
 


« كالكي »، آخرين تجلي «ويــشنو»
و «اوتار »آخـــــــــــــر الـــــزمان
و نگاهي به گفتاري از انـــــــگلس

در فلسفه هستي شناسانه مبتني بر تثليث هندو « ويشنو ، برهما ، شيوا» ،ويشنو مهم ترين ركن اين تثليث است . در اين تثليث برهما نقش آفرينش ابتدايي و شيوا نيروي قهار نابود كننده است ولي ويشنو خداي نگه دارنده ،خداي برتر ،ذات تمام موجودات و خود پديد آورنده خويشتن است . صفات ويشنو اينهاست: نامحدود ، خالق ، فنا ناپذير ، غير قابل ادراك ، غير قابل حس ، نامرئي ،بي علت و معلول ، حقيقت مطلق ، ازلي و ابدي ،قادر مطلق ،داري علم لايتناهي ،مسعود و خجسته ، حاكم مطلق ،محل اتكا و محور جهان ، كبير پاك و منزه . فرد مومن پس از مرگها و رستاخيزهاي مكررابتدا به برهما و بعد به شيوا ميرسد و در پايان به والاترين قلمرو ، به قلمرو ويشنو ملحق ميشود . صفات ثبوتيه و صفات سلبيه ــ صفاتي كه داراي آنست و صفاتي كه داراي آن نيست به نحو غريبي شبيه صفات ثبوتيه و سلبيه واجب الوجود در بحثهاي مربوط به اللّه در اسلام است.
ويشنو از آغاز تا كنون نه بار به نه شكل ، به ترتيب به صورت ماهي ، لاك پشت ، گراز ، انسانشير ، كوتوله ، رام تبر به دست ، رامچندرخداي هندي ، كريشنا ، و بودا متجلي و ظاهر شده است . آخرين بار او به صورت كالگي در اوتار كالي يوگا ــ  اوتاربه معني تولد ، تجلي و هبوط و كالي يوگا به معني آخرالزمان ــ تجلي خواهد كرد .در انتهاي اين زمان كه زمين پر از فساد و شر خواهد شد و تباهي و ضلالت به منتها و اوج خواهد رسيد، كالگي براي پايان دادن به تباهي و فساد و مجازات منحرفان و شريران ظهور خواهد كرد . كالگي شخصيت مسيحائي هندوان و مابه ازاي امام زمان در سنت و فرهنگ شيعه است . تصويرهاي ويشنوي زيبا در تجلي دهم خود اين چنين است:  
سوار بر اسبي سپيد است و در حاليكه شمشيري چون صاعقه در دستش ميدرخشد براي برقراري عدل و انصاف ظهور خواهد كرد. در آن زمان شاهان و فرمانروايان همه دزد و ياغي شده اند و خنجر ظلم و ستم قلبهاي مومنان را مجروح كرده است . آنگاه پروردگار جهان در قالب كالگي ازموبدي به نام ويشنو ياشاس متولد خواهد شد .
پس از آن كه كالكي ظهور كرد هنگام قيامت فرا خواهد رسيد . ظهور قيامت با شعله كشيدن خشم شيوا تجلي نابودي و ويراني شروع ميشود و جهان به مغاك بي پايان نابودي و ظلمت فرو خواهد غلتيد و در آن مكيده خواهد شد.
. شيشا مار عظيم كيهانى هستى را خواهد بلعيد وچنبره خواهد زد و در خلاء آرام خواهد گرفj . آنگاه ويشنو بر چنبره مار كيهاني خواهد خفت . ويشنو تا آغاز دوره اي ديگر از جهان در خواب خواهد بود . چون ويشنو در خواب رود ، در درون خواب ويشنو جهان و كيهان و موجودات و جود نخواهند داشت و ظاهر و باطن جهان ظلمتي بيكران خواهد بود و وجود در عدم منتظر خواهد بود. آنگاه ويشنو خداي خلقت در آغاز دوره اي ديگر از جهان از خواب بر خواهد خاست . جهان را خواهد آفريد و انسان دوباره متولد خواهد شد و عصر زرين يوگا سيتا دوباره شكوفا خواهد شد و جهان خواهد شكفت.
اين اشاره اي بسيار گذرا به گوشه اي از يك مقوله فلسفي ــ جهانشناسانه در جهان فرهنگ و تفكر بسيار عميق ، پر مغز و قابل تامل هند و آريائي  و اديان ودائي كهن است . ميليونها تن از انسانهادر طول چند هزاره به ويشنو و كار كرد هاي او اعتقاد داشته وهنوزهم دارند .تصوير ويشنو‌را در روزگار ما نيز فرد هندي معتقدبه او در گوشه اي از خانه خود به ديوار نصب ميكند و در برابر او دعا ميخواند .
 ويشنو اگر چه  هشت چهره بيشتراز چهره دست ساز آخوندها  دارد ولي از آنجا كه اين چهره هاي دهگانه در جهان فلسفه ، اساطير و معنويات رخ مينمايند ، در عُمق يكدستند و مومنان هندي را دچار تناقض نميكنند . مومن هندي يا ويشنو را ميپذيرد و يا نميپذيرد و هيچ خليفه و شاهي هم نميتواند ويشنوي عظيم و قدرتمند را آزاردهديا او را وادار به معالجه بيماريها و رام كردن اسب سركش خود بكند  . مؤمن هندي براي ويشنو كار كردي فلسفي عارفانه و عظيم و دروني قائل است و نمي خواهد كه از ويشنو يك چهره و شخصيت مادي و تاريخي بسازد و مسايل روزمره سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و مبارزاتي روزمره خود را حل كند و به همين دليل با سپردن كار قيصر به قيصر و كار خدا به خدا در گير تناقضات ريز و درشت حاصل از تصادم ميان جهان اساطير و جهان تاريخ مادي نمي شود .
حكايت ويشنو آن چنان  پر ظرفيت وعظيم و فلسفي ست كه گاه نمونه هايي از آنرا با خطوطي مشابه در مورد پايان جهان در آثار بر جسته ترين متفكران عصر دانش ميابيم . از كتب كهن هندي در هزاره هاي دور دست به سراغ يكي از آثار متفكر و انقلابي بزرگ فردريك انگلس ميرويم و تصويرپايان جهان را دركتاب «ديالكتيك طبيعت» مقدمه ، تحرير شده در سال 1875ــ 1876 ميلادي باز ميخوانيم ، تصويرزيبا و درخشان پايان جهان بر پايه دانش و دستاوردهاي بشري ، به نوعي قيامت زمين ،در نگاه انگلس و درپهنه قوانين ديالكتيك ،از بعضي زوايا همسايه پايان جهان در كتب مقدس هندي و آريائي  و باعث حيرت است:

پايان جهان از ديدگاه انگلس
 ...ميليونها سال خواهد گذشت. هزار نسل زاده و نابود خواهند شد. معهذا هر چه كه به وجود آيد شايسته نابود شدن است. بناچار زمانى فرا خواهد رسيد كه حرارت نقصان يابنده
  خورشيد ديگربراي ذوب كردن يخي كه خود را از قطب ها پيش مي راند كفايت نكند . زماني كه نژاد بشر بيش از پيش به دور خط استوائي جمع ميگردد و حتي در آنجا نيز حرارت كافي براي حيات نميابد . زماني فرا ميرسد كه حتي آخرين نشانه حيات ارگانيك از ميان بر خيزد ، و زمين ، سياره اي يخ بسته و خاموش همچون ماه ، در عميق ترين تاريكي و در مداري از هميشه تنگ تر به دور خورشيدي خاموش چون خود به گردش بپردازد و بر آن فرو افتد . بعضي سيارات براو پيش دستي خواهند كرد و ديگران به دنبال او خواهند آمد . به جاي منظومه شمسي گرم و درخشان با قانونمندي هماهنگ و همگون در ميان اجزايش ، كره مرده اي باز به حركت ساكت و تنهايش بر پهنه فضاي جهاني ادامه خواهد داد. و زماني كه يك منظومه داستان خويش را به پايان رسانيد و به سرنوشت مقدر همگان ، مرگ ، تسليم گرديد ، بعد چه ميشود؟ ايا لاشه خورشيد براي هميشه در فضاي لايتناهي چرخش خواهد كرد و تمام نيروهاي فوق العاده متنوع طبيعت براي هميشه به يك فرم واحد حركت ، يعني جاذبه تبديل خواهند شد؟ يا آيا آنچنان كه سكايي ميپرسد:
آيا نيروهايي در طبيعت موجودند كه بتوانندسيستم مرده را به حالت اوليه يعني به سحابي درخشنده و فروزان باز گردانند وچشم او را دوباره به زندگي بگشايند ؟ نميدانيم ..... ما در اينجا بايد يا وجود خالقي را تاييد كنيم و يا اينطور نتيجه گيري كنيم كه ماده خام و گرم و ملتهب سيستم هاي منظومه اي كهكشان ما، به طريق طبيعي تبديلات حركت ،كه خصيصه ذاتي و طبيعي ماده در حال حركت است ايجاد شده و شرايط لازم براي اين تبديلات نيز بايستي توسط خود ماده فراهم گرديده باشد حتي اگرتنها پس از طي ميليونها و ميليونها سال ــ و اگر چه كم و بيش بر پايه شانس و تصادف ــ ليك بر اساس همان ضرورتي كه در ذات تصادف  نيزنهفته است بوده باشد . احتمال چنين گذاري روز به روز مسلم تر ميشود .... توالي مكرر جهانها در زمانهاي لا يتناهي فقط يك متمم منطقي ست براي هموجودي جهانهاي بيشمار در جهانهاي لايتناهي ــ اصلي كه ضرورت آن  خود راحتي بر مغز ضد تئوري دارپرآمريكايي هم تحميل كرده است.
اين يك سيكل ( دوره) هميشگي ست كه در آن ماده حركت ميكند، دوره اي كه مطمئنا ، دور خود راتنها در فواصل متناوب زماني اي تكميل ميكند كه سال زميني ما مقياسي مناسب براي اندازه گيري‌آن نيست. سيكلي كه در رابطه با آن زمان بالاترين تكامل ، زمان حيات ارگانيك و حتي از آن بالاتر، زمان زندگي يافتن خود طبيعت همان قدر كوچك و ناچيز است كه فضاي در بر گيرنده اين حيات وزندگي در مقايسه .به هر حال مكررا و اگر چه بندرت اين سيكل در زمان و مكان تكميل ميشود ، چه با كل فضاي جهاني. سيكلي كه در آن هر حالت متناهي وجود ماده از خورشيد و سحابي غبار مانند گرفته تا جانوري منفرد و يا فعل و انفعالي شيميايي، همگي به يك اندازه گذرا وموقتي   هستند و در آن هيچ چيز هميشگي نيست  بلكه در تغيير دايمي ست ، ماده دايما در حال حركت و قوانيني كه اين حركت و تغيير بر اساس آن جريان دارد . بسيار خورشيدها و زمين هاكه پيدا ميشوند و ناپديد ميگردند .چه زمان طولاني بايستي بگذرد قبل از اينكه در يك سيستم منظومه اي و تنها بر روي يك سياره شرايط مناسب براي حيات ارگانيك تكامل يابد . چقدر ارگانيسمهاي زتده بيشمار بايستي پيدا شوند و نابود شوند قبل از اينكه حيواني داراي مغزو قادر به تفكر از ميانه آنان ظهور كند و در چشم بر هم زدني شرايط مناسب براي زندگي بيابد وفقط براي اينكه بعدا بيرحمانه قلع و قمع و نابود گردد .
ما يقين داريم كه ماده براي هميشه به همين صورت خواهد ماند ودر تمام تبديلاتش هيچ يك از خصوصياتش را از دست نخواهد دادو بنا بر اين با همين ضرورت ترديد نا پذيركه اين مادّه بر روي زميني عاليترين مخلوق خود بشر را نابود ميكند بايستي در جايي ديگر و در زماني ديگر آن را خلق نمايد...
 آنچه تا اينجا به آن اشاره شد فشرده اي ازقيامت درفلسفه هندو و به نوعي قيامتها و رستاخيزهاي بي پايان جهان در نگاه انگلس و بر پايه قوانين حاكم بر مادّه و مشابهت هاي قوي يك فلسفه كهن با يك نگاه نوي علمي ست.ذهن با هردوبدون گيجي و تناقض ، جدا از ردّ و پذيرش آنها ، برخورد ميكند .
جهانشناسي و ماجراي ويشنو هزاران سال قبل توسط متفكران هندي با ملاحظه حوادث ساده و طبيعي و به قول انشتين در مقدمه كتاب« علم به كجا ميرود؟»، «...كشف ابتدايي و ساده ي كلي ترين قوانيني كه فيزيك نظري روي آن بنا ميشود...» و از دير بازمورد توجه شاعران ، فيلسوفان و هنرمندان بوده خلق شده است . هزاران سال بعد دانشمندي تيز هوش با دستاوردهاي رياضيات و فيزيك به كاري مشابه در دنياي واقعيت روي نهاده است
آن  حكايت  در جهان اسطوره هاي فلسفي و اين يك در زير نگاه تيز و بي هراس و گذشت  يك دانشمند ماترياليست شكل گرفته اند و هردوذهن را به شگفتي و حيرت مثبت دچار ميكنند كه راستي جهان چه درجهان  عين و چه در سرزمين خيال وانديشه چه اندازه عظيم است و عظيم تر ،انديشه انسان فنا پذير كه اين همه را كشف ميكند ، از اساطير آغاز ميكند و با دانش ادامه ميدهد . عارف هندو در هزاران سال قبل به مدد برهما و ويشنو تلاش ميكند راز آفرينش جهان را دريابد و چون مشام تيز اواحساس ميكند آنچه پديد آيد لاجرم روزي ناپديد خواهد شد به مددتعميم ماجرا از پديده هاي اطراف به كل جهان ، شيوا را مي آفريند و پايان جهان و رستاخيزي ديگر را اعلام ميكند.هزاران سال  مى گذرد و انگلس به وضوح قيامت ها و رستاخيز هاي مادي جهان را بر پايه دانش به زيبايي نقش مى كند
    . اينها همه ميتواند مفيد باشند ، اما آنچه ملاي خُرافه پردازدر طول قرنها تهيه كرده آش كشكي ازتركيب واقعيت و خيالات است كه ذهن جدي را به دل درد و ذهن مؤمن معمولي را به اسهال دچار ميكند و جز با فعّال كردن تماميت خوش خيالي و جهل ممكن نميشود آنها را پذيرفت .
اين بُعد و زاويه فلسفي قضيه است ، اما ملاّيان از زمان رازي دانشمند و فيلسوف بزرگ ايرانى كه معاصر امام دوازدهم بودــ ولى گراىش فكرى اش متوجه آئينهاى ايرانى بودــ تا ايام ما هيچ فلسفه اي را بدون حكمت به كار نگرفته يا خلق نكرده اند .  آنها  بهره آنچه را در وادي فلسفه ومسايل مذهبي به خورد مردم داده اند در وادي منافع مادي روزمره ، چه در روزگاري كه حاكميت سياسي ايران را در دست نداشتند و چه امروز كه بر مال و جان و ناموس همگان مسلط هستنددر جانشيني وبه عهده گرفتن نيابت تاريخي امامان شيعه و انتقال قدرت معنوي آنان به خود ،در طـول قرنها باز ستانده اند ، وگرنه خميني ،جلاد خون آشام يك ملت  چگونه اين امكان را پيدا     
ميكند تانام خود را «نايب‌الامام» بگذارد و با انتقال اين قدرت معنوي ــ از خدا به پيامبراز پيامبربه امامان و از امامان به نايبان الامام و فقيهان و علماي اسلام در طول ده قرن ــ به خود ،در تحميق و خونريزي انرژي مخّرب و سر شاري را تا سالها در خدمت خود در آورد و اين در تاريخ شيعه ي  رسمي و ياحكومتي اولين نمونه نيست اگرچه ميتواند آخرين نمونه باشد . روي كار آمدن خميني را تنها نميتوان با بازيهاي سياسي روزو علايق دول ذينفع تفسير كرد ، لايه معنوي و دروني خاستگاه خميني در سرزمين ما يك واقعيت دندان شكن و غير قابل انكار است وبايد در ايران خونزده و به شلاق و گلوله بسته شده اين كلام بلند ولتر را در هر خانه و كارگاه و مدرسه اي نقش زد كه براي كشف اين واقعيت « جرئت دانستن داشته باش.
  

پايان كار  نـُوّاب اربـــعه  
و اعـــلام  غيــبت كـُـــبري
ازدنياي ملايان شيعه عبور كنيم وبه وادي تاريخ باز گرديم. از ميان سه گروه ياد شده ، گروه اول در مقابل اعتقاد مستحكم شيعيان اماميه كاري از پيش نبرد . طرفداران جعفر نيز از امامت جعفر كه توسط دستگاه خلافت پشتيباني ميشد طرفي بر نبستند و با مرگ جعفر در سال 271 هجري اين ماجرا خاتمه يافت و اكثريت شيعيان با اعتقاد به وجود دوازدهمين پيشواي شيعه عثمان ابن سعيد عمري را به عنوان نايب امام زمان پذيرفتند .
عثمان ابن سعيد عمري‌از سال 260 تا 305 هجري به مدت 45 سال نيابت پيشواي غايب رابه عهده داشت . پس ازدر گذشت او فرزندش محمد ابن عثمان عمري به عنوان دومين نايب از سال 305 تا326 زمام كارهاي شيعه را در دست داشت . پس از آن از سال 326 تا 329 هجري حسين ابن روح نوبختي  ، كه يك ايراني شيعه بود سومين نايب مهدي موعود بود واو همان كسى است كه فتواى قتل منصور حلاج عارف بزرگ را كه ادعاى نيابت امام زمان را داشت صادر كرد. و سرانجام با در گذشت چهارمين
نايب امام غايب شيعه به نام على ابن محمد سيمرى كه او نيز يك ايرانى شيعه بود. ماجراى نايبان چهار گانه پايان يافت.
 علي ابن محمد سيمري  كه تنها مدت كوتاهي نيابت را بر عهده داشت در بستر مرگ اعلام كرد كه با مرگ او دوران «غيبت صغري» و همراه با آن« نيابت خاصّه »پايان يافته است و «مهدي موعود» پس از هفتاد سال غيبت صغري ، دوران «غيبت كبري» را آغاز خواهد كرد و سرانجام  به عنوان نجات دهنده جهانيان روزي ظهور خواهد كرد وجهان را پر از عدل و داد خواهد نمود و آنگاه قيامت فرا خواهد رسيد و جهان در مداري ديگر به چرخش در خواهد آمد .
سيمري در بستر مرگ نامه اي را نيز به حاضران نشان داد و گفت كه آن نامه را امام غايب  نوشته وبه او داده است و متن اين نامه را مجلسي در«مهدي موعود» صفحه 688  به اين شكل ثبت كرده است :
« بسم‌الله الرحمن الرحيم ، اي علي‌ابن محمد سيمري ، خداوند پاداش برادرانت را در مصيبت مرگ تو بزرگ گرداند زيرا تو تا شش روز ديگر خواهي مرد. پس به كارهاي خود رسيدگي كن ، و به هيچ كس به عنوان جانشين خود وصيت مكن ، زيرا كه غيبت كبري واقع شده است . من آشكار نميشوم مگر پس از اجازه پروردگار عالم ،واين بعد از گذشت زمانها و قساوت دلهاو پر شدن زمين از ستم خواهد بود ، بزودي در ميان شيعيان كساني پيدا ميشوند كه ادعا ميكنند مرا ديده اند. آگاه باش كه هر كس كه پيش از «خروج سفياني» و« صيحه آسماني» ادعا كند كه مرا ديده است ، دروغگوست و افترا ميبندد. ولا حول قوه الا بالله العلي العظيم ».
به اين ترتيب در سال 941 ميلادي  و در حوالي ورود جهان بشري به هزاره دوم ميلادي دفتر غيبت كوچك بسته شد  ، خط اصلي و قدرتمند شيعه كه تا آن هنگام شيعه اماميه ناميده ميشد به شيعه اثني عشري ــ دوازده امامي ــ مشهور گشت و شيعيان  دوازده امامي با ورود به دوران غيبت بزرگ ، چون زرتشتياني كه به اميد ظهور« سوشيانت »، مهر پرستاني كه به اميد ظهور « ميترا»، مسيحياني كه به اميد رجعت« مسيح »، هندياني كه در آرزوي  متجلي شدن «ويشنو»، و پيروان ديگر مذاهبي كه به اميد ظهور نجات دهنده اي چشم دوخته اند ، نهال اعتراض و اميدي رادر سرزمين اعتقادات خود نشاندند كه از زواياي مختلف اعتقادي ومذهبي و نيز شناخت درونه تشيُع وشناخت بسياري از زواياي جامعه ايران در طول تاريخ و حوادث تاريخي  وبرخي شورشها و جنبشها، و روانشناسي افراد معتقد به تشيع ،تا همين روزگار حاضز قابل تامل است.
همانطور كه اشاره شد اين مقوله براي يك مسلمان شيعه معتقد عين حقيقت است و يكي از اصلي ترين ستونهاي اعتقاد او را تشكيل ميدهد كه بدون آن بنا و بنيان اعتقاداتش به عنوان يك شيعه دوازده امامي در هم خواهد ريخت . براي كسي كه با ديدگاه متّكي بر ماترياليسم علمي به قضيه مينگرد  زاويه هاي فرا عقلي اين ماجرا حقيقت ندارد وماجراييست تاريخي كه به شاخ و برگهايي از افسانه و خيال آذين شده است ، با تمام اينها اين ماجرا در تاريخ شيعه و تاريخ ايران علت  واقعي براي بسياري از معلول هاي حقيقي ست ، زيرا اين ماجرا اگرچه آميخته با مقولات فراتر از عقل و منطق معمول است در كاركردهاي‌مشخص مادي و در زندگي ميليونها تن از مردم تاثيرات خود را نشان داده است  و هنوز نيزنشان ميدهد
 بنا بر اعتقاد شيعيان با دوازدهمين امام شيعه دور ولايت به دوران انتظار پيوند مي خورد. و دوازدهمين امام شيعه با اين نامه و سند كه مورد باور و قبول شيعيان است مدعيان ديدن خود را دروغگو خوانده است.در دوران انتظار شيعه معتقد به دو چيز توجه دارد حفظ «اميد» و ايجاد «شايستگي» در خود، دهها حديث كه در منابع شيعيان و نيز بزرگان اهل سنت از پيامبر اسلام روايت شده است و بر ظهور كسي از سلاله پيامبر در پايان جهان تاكيد كرده است به اين اميد استواري بخشيده و موجب شده است ، دوازدهمين امام شيعيان در وجدان شيعه حضوري باطني و دائمي داشته باشد. در مورد ايجاد شايستگي  بسياري از متفكران و عارفان شيعه مذهب بر آن تاكيد كرده اند، ار اين همه به كلامي از سعد الدين حمويه صوفي شيعي ايراني ـ قرن هفتم هجري اكتفا مي شود كه گفته است:
« تا مردم شايسته درك اسرار توحيد نگردند امام غايب ظهور نخواهد كرد».
در سال 329 هجرى بنا بر اعتقاد شيعيان دوران غيبت صغرى به پايان رسيد. از دوران علي ابن ابيطالب تاسال 329 هجرى در ضمير شيعيان على العموم تاريخ ايران با تاريخ مقدس آميخته است و بسْيارى از آنان اساسا تصويرى بجز تاريخ مقدس آن هم به صورت گنگ و مه آلود در ذهن خود ندارند. به توده ها و آميختگى اعتقاد آنها با تاريخ مقدس چندان ايرادى وارد نيست اما آيا ما نيز حق داريم در كشاكش مبارزه اى خونين چنين بينديشيم و    آيا تاريخ مادى و حقيقى نيز بر اين مهر صحه مى زند.
براى شناخت درست تاريخ واقعى ايران من بخشى از تحقيق خود در باره تاريخ ايران را در اين نقطه از بحث ضميمه مى كنم و پس از نگاهى به اين تاريخ كه رود خروشان و خونين آن در كنار جريان تاريخ مقدس ادامه داشته است دوباره به عرصه تاريخ مقدس باز مى گردم و سخن را پى مى گيرم.